مقدمه
شاید افرادی را دیده باشید که با افتخار خود را کمالگرا معرفی میکنند و معتقدند که این ویژگی، یک خصیصه مثبت و مباهات برانگیز است. همه ما میدانیم که انسان ها به طور ذاتی تمایل به کمال و به نوعی گرایش به آن دارند. با این تفکر عامیانه شاید تمامی ما خودمان را کمالگرا معرفی کنیم؛ چرا که همه ما نوعی گرایش به سوی کمال و بی نقص بودن را در خود احساس میکنیم؛ از این بابت نمیتوان بر کسی خرده گرفت! شاید بتوان ایراد را در ترجمه لغت perfectionism یافت. ما این لغت را تحت عنوان کمال گرایی ترجمه میکنیم و آن را نوعی اختلال تلقی میکنیم. ولی آیا همه ما دچار اختلال روانی هستیم؟ خیر. شاید بهتر بود که این لغت را تحت عنوان کمال پرستی میشناختیم تا این تضاد معنایی بروز پیدا نمیکرد.
بسیاری از ما در زندگیمان مانند افراد کمالگرا عمل میکنیم و دقیقا به همین خاطر نتیجه خوبی از کارهای خود نمیگیریم. برای مثال، تابحال شده در تصمیمگیری مشکل داشته باشید؟ آیا از قرار گرفتن در یک موقعیت اجتماعی خاص واهمه دارید؟ مدام کارهایتان را عقب میاندازید؟ عزتنفس پایینی دارید؟
همه اینها میتـواند نتیجه کـمالگرایـی باشد. همچنین، کمالگـرایی عامـل برخی از بدترین مشکلات روانی است زیرا نقصهای زندگی را در ذهن به موانعی ترسناک، دردسرساز، و عبورناپذیر تبدیل میکند. افراد کمالگرا در مواجهه با شکاف عمیق بین واقعیت بیرونی و تمایلات خود، احساس سرگردانی کرده و توان حرکت و کوشش را از دست میدهند. درواقع وجود این شکاف نه تنها امکان پیشرفت، بلکه امکان لذت بردن از زندگی را نیز از آنها میگیرد. در مقابل، تنها افراد ناکمالگرا یاImperfectionists میتوانند نواقص، که ویژگی بارز و گریزناپذیر این دنیاست را بپذیرند و در مقابل آن تحمل داشته باشند.
کمالگرایان تمایل دارند که از نظر ظاهر، عملکرد، و یا احساسی که دارند بینقص باشند. اگر نگاهی سطحی به آنها داشته باشید، به نظر میرسد چیزی دارند که باید به آن افتخار کنند، اما اینگونه نیست!
با دقت در پیامدهای واقعی کمالگرایی خواهیم دید که ماجرا به شکل دیگری رقم میخورد. کمالگرایی بسیار دور از مفهوم کمال بوده، و چیزی غیرمنطقی، فلجکننده، محدودکننده است. افسردگی یکی از پیامد های رایج این تفکر است و چنانچه نگاه درست فکری جایگزین آن نشود ممکن است بروز رفتار های خطرناکی را به دنبال داشته باشد.
باید خوشحال باشیم که کمالگرایی یک خصیصه ماندگار نیست. ما این قدرت را داریم که خودمان را تغییر دهیم، اما فقط با استفاده از راهکارهای درست میتوان به این هدف دست یافت.
اگر به طور کامل این واقعیت را درک میکردیم که کمالگرایی چه تأثیر مخربی بر انسان میگذارد، این قدر با اشتیاق و خوشحالی لقب کمالگرا را به خود نمیدادیم. کمالگرایی مشکلاتی جدی را ایجاد میکند که معمولاً با چیزهای دیگری اشتباه گرفته میشود. کمالگرایی یک اختلال ذهنی است پس باید وابستگی پنهان خود به آن را متوقف کنیم تا از شر آن خلاص شویم.
در این فصل به تشریح کمالگرایی در چارچوب مسئله تحصیل خواهم پرداخت و راهکار های عملی برای عبور از این اختلال فکری ارائه خواهم کرد.
سه استاندارد کمالگرایی
دشوار است که همه جنبههای کمالگرایی را توصیف کنیم، اما میتوانیم در مورد ویژگیهای کلی آن به بحث بپردازیم. ماهیت کمالگرایی را میتوان به بستنی تشبیه کرد! ما میتوانیم طمعهای متفاوت و متنوعی از بستنی داشته باشید، اما ماده اصلی تما آنها همیشه شیر و شکر است.
افراد کمالگرا از سه نوع استاندارد کمالگرایانه پیروی میکنند: موقعیت، کیفیت و کمیت. حال به توضیح هرکدام از این موارد میپردازیم:
1) موقعیت کامل: این نوع از کمالگرایی، تعداد موقعیتهایی که فرد برای انجام کاری اقدام میکند را کاهش میدهد. به این نمونه توجه کنید؛ برخی افراد از انجام کاری خودداری میکنند، مگر این که امکانات مشخصی را در اختیار داشته باشند. برای مثال، دانش آموزی را تصور کنید که پرداختن به مطالعه را مشروط به فراهم بودن یک شرایط ایده آل و بی نقـص میکند. این شرایط ایده آن برای هر دانش آموز میتـواند تعریف بخصوصی داشته باشد. برخی دانش آموزان صرفا در کتابخانه یا یک محیط آموزشی رغبت مطالعه را در خود ایجاد میکنند. برخی دیگر از دانش آموزان تنها در صورتی که منابع کمک آموزشی کاملی داشته باشنـد شروع به مطالعه میکنند. برخی دیگر از دانش آموزان تنها در صورتی یک مطالب را مطالعه میکنند که به صورت چاپ شده روی کاغذ در اختیارشان باشد. شما با چه نمونه های دیگری مواجه شده اید؟
2) کیفیت کامل: این مورد نوعی از کمال گرایی است که همه آن را میشناسند و به آن فکر میکنند. افراد این گروه به خاطر تمایل مداومشان به کیفیتی بیعیبونقص کلافه هستند؛ مانند زمانی که کسی تحمل تمیزی کمتر از کامل، یا نمرههای درسی کمتر از کامل را ندارد. یا زمانی که با وجود مطالعه بسیار خوب و دقیق اما باز هم دانش آموز از سطح و کیفیت خود رضایت ندارد و دچار اضطراب است.
3) کمیت کامل: در این مورد، اگر نتیجه کاری از عدد مشخصی پایینتر بیاید، افراد از کارشان راضی نخواهند بود. برای مثال، یک وزنهبردار کمالگرا که هدفش بلند کردن یک وزنه ۲۰۰ کیلوگرمی است، تا زمانی که به آن نقطه نرسد پیشرفتهای کوچک خود را نادیده میگیرد. یا دانش آموزی که با وجود پیشرفت بسیار زیاد تراز و نمرات اما چون به آن عدد شاهکار که در ذهن داشته است نرسیده است خود را سرزنش میکند.
در حقیقت اگر دائما افکار کمالگرایانه داشته باشید، هرگز از شرایط و زندگیتان راضی نخواهید بود. دانش آموزان، کمالگرایی را اغلب به صورت کیفیت در نظر میگیرند، مثل داشتن جزوات تمیز، داشتن آرشیو کاملی از کتاب های کمک آموزشی، یا کاملاً تمیز نگه داشتن میز مطالعه. اما یک ذهن کمالگرا بر چیزی بیشتر از کیفیت زندگی یا وضعیت تحصیلی شما تأثیر میگذارد. دانشمندان بر این باورند که کمالگرایی بر میزان دستاوردهای زندگیتان تأثیر منفی میگذارد. به عبارت دیگر، کمالگرا بودن شما را نه تنها در تحصیل، بلکه از موفقیت در حوزههای متعددی بازمیدارد.
ریشه های کمالگرایی را به طور عمده 4 مورد میتوان عنوان کرد:
1) ناامنی: کسانی که نسبت به خود و شرایطی که در آن قرار دارند، احساس امنیت میکنند کمتر کمالگرا هستند. این دسته از افراد، به جای افکار منفی، تصورات خوبی راجع به خودشان دارند.
2) خودکمبینی یا حقارت: این یک نوع احساس بیکفایتی کلی است که به خاطر کمبودهای واقعی یـا فـرضی در یک زمینـه خاص ایـجاد میشود. همچنیـن این ویژگی گاهـی اوقـات خـود را بـه صورت رفتار پرخاشگرانه نشان میدهد.
3) نارضایتی: وقتی زندگی خود را دوست ندارید، خطر کمالگرایی به طرز قابلتوجهی بالا میرود. این طور نیست که همه کمالگرایان زندگیشان را دوست ندارند، اما کسانی که زندگی خود را دوست ندارند اغلب به افرادی کمالگرا تبدیل میشوند. برای مثال وقتی آرزو دارید که کاش شرایطتان بهتر بود، تظاهر میکنید که وضعیتتان خوب است. افراد ناراضی این طور نشان می دهند که «کاملاً» از همه چیز راضی هستند، اما اینطور نیست. به همین دلیل آنها به کمالگرایی گرایش پیدا میکنند.
4) والدین و مدرسه: پدر و مادرهایی که از کودکان خود همواره عملکردی عالی و بینقص را انتظار دارند، ریشه کمالگرایی آنها هستند. گاهی اوقات والدین، نمرات فرزندانشان را به عنوان معیار اصلی ارزیابی استفاده کرده و آنها را مجبور میکنند که عملکرد خیلی خوبی داشته باشند. این رفتار از جانب محیط این استاندارد را در ذهن افراد فعال میکند که در صورت بی نقص نبودن، مورد تشویق و توجه قرار نخواهند گرفت. امتداد این قالب ذهنی در نوجوانی و بزرگسالی، پیامد های نا مطلوبی همچون بروز کمالگرایی را به دنبال خواهد داشت.
کمالگرایان اعتبار یا پیشرفت کم را قبول ندارند؛ آنها فقط خواستار پیروزیهای بزرگ، کامل و دلچسب هستند. با این توصیف، آیا شما یک کمالگرای بیشازحد فعال هستید یا کمالگرایی ناتوان؟
افراد کمالگرا معمولاً یا بیش از اندازه فعال هستند یا بسیار ناتوان، یا گاهی هردوی اینها. گروه بیشازحد فعال هرگز از کارهایی که انجام میدهند، راضی نیستند. درواقع آنها هرگز از چیزهایی که دارند یا کارهایی که خودشان یا دیگران انجام میدهند خوشحال نیستند. کمالگرایان بیشازحد فعال، بیشتر از هر چیزی درگیر انتظارات غیرواقعی، و احساسات و تجربیات بد گذشته خود هستند.
درمقابل، گروه ناتوان کسانی هستند که اجازه میدهند احساس ترس از شکست آنها را اسیر یک زندگی معمولی کند. آنها، با انجام کارهایی بیخطر مثل تماشای تلویزیون، همواره جانب احتیاط را رعایت میکنند. این دسته از کمالگرایان فقط کارهایی که «لازم باشد» را انجام میدهند و در زندگی خیلی کم ریسک میکنند. آنها اغلب در مورد نحوه عملکرد خود تردید داشته و نگران اشتباهات احتمالی آینده هستند.
کمالگرایی، عامل افسردگی
نتایج تحقیقات نشان میدهد که کمالگرایی یکی از موانع اصلی در درمان کوتاهمدت افسردگی است. این موضوع نشان میدهد که موضوع اصلی افسردگی نیست، بلکه درمان ویژگی کمالگرایی است. بنابراین ضروری است که بیشترین تمرکز را بر روی درمان کمالگرایی افراد گذاشت چرا که عامل اصلی افسردگی و تحریک افراد به اعتیاد یا حتی خودکشی است.
همانطور که میدانید، خوب یا بد بودن یک طرز فکر را براساس تأثیری که بر روی احساس فرد و عملکردش برجای میگذارد، ارزیابی میکنند. متأسفانه طرزفکر کمالگرایانه به طور کلی تأثیری منفی بر هر دوی این موارد میگذارد.
تلاش برای رشد به شما انگیزه میدهد؛ اما تلاش برای کمال روحیتان را ضعیف میکند. با اینحال ممکن است این سؤال برایتان مطرح شود که آيا طرز فکر کمالگرا جنبه مفید و سالمی هم دارد؟ کمالگرایی اساساً بد نیست و برخی از جنبههای آن حتی خوب هم است.
روانشنـاسی بـه نـام دون هامـاچک (Don Hamachek) در سال ۱۹۷۸ میـلادی، معـتقد بــود که کمالگرایی طیفی از رفتارهای «بهنجار تا روانرنجور» را شامل میشود و کمالگرایی عادی، رفتاری سالم است. او بر این باور بود که کمالگرایان بهنجار، به خودشان اجازه میدهند که در موقعیتهایی خاص دقت کمتری داشته باشند، در حالی که کمالگرایان روانرنجور «قادر نیستند احساس رضایت داشته باشند. در نگاه آنها، به نظر نمیرسد که کاری به اندازه کافی خوب انجام شده باشد که رضایت آنها را تضمین کند.»
بنابراین چگونه «دقت کم» میتواند نوعی کمالگرایی توصیف شود؛ در حالیکه در تعریف، کمالگرایی هر چیزی کمتر از دقت کامل را پس میزند؟
در چارچوب مقیاس کمالگرایی چندبعدی فِراست، محققان استانداردهای شخصی و سازمانی را صورتهای مثبت کمالگرایی میدانند. در اینجا، منظور از استانداردهای شخصی دو ویژگی تلاش برای تعالی و پیشرفت، و داشتن انتظارات بالا است. سازمان نیز به داشتن نظم و برنامهریزی در زندگی مربوط میشود.
بااینحال، روانشناس آمریکایی توماس گرینسپان(Thomas Greenspon) توضیح میدهد که چرا این دو رفتار نمیتوانند صورتهای مثبت کمالگرایی باشند: «چیزی که فراست و همکاران گفتند این است که گرچه این دو مقیاس خصیصههای شخصیتی مثبت بسیاری را منعکس میکنند، اما استانداردهای شخصی به طور قابلملاحظهای با افسردگی نیز همبستگی دارند، و به نظر نمیرسد که سازمان نیز جزء اصلی کمالگرایی باشد.»
استانداردهای شخصی هم خصیصههای مثبتی را در فرد ایجاد میکنند و هم با افسردگی در ارتباط هستند چون آنها از دو چیز تشکیل میشوند: تلاش برای تعالی و انتظارات بالا. این دو جزء را باید از هم جدا کرد. تلاش برای تعالی، بهتنهایی، کاملاً خوب است اما مشکل وجود خصیصهی انتظارات بالا است. درحقیقت انتظارات بالای افراد بهندرت در زندگی برآورده شده و تکرار این مسئله به افسردگی منجر میشود.
بهترین راهکار برای رسیدن به هدف نهایی، تنظیم انتظارات به صورت پلکانی است. دانش آموزی که از نظر تحصیلی وضعیت مطلوبی ندارد، چنانچه انتظارات خود را غیر منطقی و آرمانی تعریف کند، نه تنها به هدف خود دست نخواهد یافت، بلکه دچار سرخوردگی و در درازمدت، افسردگی خواهد شد.
تهیهکننده و مجری آفریقایی آمریکایی، اُپرا وینفری(Oprah Winfrey) میگوید: «من یک کمالگرا نیستم. من کسی هستم که برای تعالی تلاش میکند و به تعالی نیاز دارد. بین این دو طرز فکر، یک تفاوت وجود دارد.»
سازمان را شاید حتی نتوان یکی از اجزای کمالگرایی دانست. همه محققان با استفاده از این واژه برای دفاع از کـمالگرایـی مثـبت موافق نیستند. روانشنـاسی به نـام اَشِـر پَکتAsher Pacht) ) باور داشت که کمالگرایی در همه شرایط ناسالم است. همچنین گرینسپان به طور خلاصه مشکل بهاصطلاح «کمالگرایی سالم» را این طور توضیح داد: «کسانی که به عنوان کمالگرایان سالم تعریف میشوند، هرگز به عنوان کسانی توصیف نمیشوند که در واقع به دنبال کمال هستند.»
این نقلقول بسیار مهم است. اگر دنیا فقط حقیقت موجود در نقلقول بالا را میدید، امروز این قدر در مورد ماهیت کمالگرایی سردرگم نبودیم. اما ما سردرگم هستیم زیرا تلاش برای تعالی، بخش مهمی از سفر هر کسی به سوی موفقیت است. در نتیجه، بسیاری از افراد به کمالگرایی به عنوان یک «مبارزه ضروری» برای موفقیت نگاه میکنند. اگر فکر میکنید برای موفق شدن باید کمالگرا باشید، احتمالاً انتقاد از خود و دیگر گرایشهای کمالگرایانه مضر را طبیعی در نظر میگیرید؛ در حالی که این طور نیست.
جیمز کامرون (James Cameron)، کارگردان فیلمهای تایتانیک و آواتار، میگوید: «افراد مرا یک کمالگرا مینامند، اما من موافق نیستم. من یک درستگرا هستم؛ کارها را تا آنجا انجام میدهم که از نظر خودم درست و تمام شده باشد، و سپس سراغ کار بعدی میروم.»
ناکمالگرایی، آزادیست.
کمالگرایی دیدگاهی غیرواقعی است که رفتار شما را به یک استاندارد غیرمنطقی، محدود و وابسته میکند؛ اما هسته اصلی ناکمالگرایی، دنبال کردن و انجام دادن کارهای خوب در زندگی است، بدون این که بیش از حد امید و انتظار کمال را داشته باشید. اولویت ناکمالگرایی بر انجام دادن کارهاست، نه بر داشتن عملکردی خوب. با این طرزفکر، همچنان این احتمال وجود دارد که عملکرد خوبی داشته باشید، اما از این نگرانی و ترس فلجکننده که ممکن است نتیجه کارهایتان خوب نباشد، خلاص میشوید.
بارها و بارها با دانش آموزانی مواجه بوده ام که اظهار میکنند زمانی که برای یک آزمون به خوبی مطالعه نکرده اند و طبعا از خود انتظار عملکرد خوبی ندارند، عملکردشان از آزمون هایی که به شکل معمول شرکت میکنند نیز بهتر است. این نمونه ها، تاثیر مخرب تمرکز بر نتیجه را به خوبی نشان میدهند. تمرکز بر نتیجه و انتظارات بالا، سطح اضطراب فرد را افزایش میدهد و توانمندی های ذهنی همچون مرحله ی بازیابی حافظه را با مشکل همراه میکند.
استفـان گایــز میگوید: «ناکـمالگرایی؛ تنبـلی، استاندارد پایین، بیعلاقـگی به تـعالی و پیـشرفت، یا بیاحساسی نیست.»
پیشفرض ناکمالگرایی و کلید آن این است که داشتن استانداردهای پایین، برابر با گرفتن نتایج بد نیست. یک فرض غلط و رایج وجود دارد، این که به دنبال کمال بودن شما را به آن نزدیکتر میکند، در حالی که کاملاً برعکس است: پذیرش ناکمالگرایی شما را بیشتر از طرز فکر یک فرد کمالگرا به کمال نزدیک خواهد کرد. نتایج یک تحقیق نشان داد که دانشآموزان کمالگرا در تکلیفهای نگارش به طرز قابلتوجهی عملکرد بدتری نسبت به دیگران داشتند، چون به طرزی وسواسگونه به نوشتههای قبلی خود نگاه میکردند و مدام آنها را تغییر میدانند. کمالگراییِ آنها بر روی تمرکز، خلاقیت، و نتیجه کارشان تأثیر منفی گذاشت.
اگر بخواهیم یک قدم جلوتر برویم، باید بگوییم که پذیرش ناکمالگرایی به این معنی نیست که فکر کنید «متأسفانه، من باید این طرزفکر را به خاطر سلامتیام بپذیرم.» اگر به ناکمالگرایی به چشم یک شرّ ضروری نگاه کنید، چندان به شما کمک نخواهد کرد. بهتر است کاملاً درک کنید که چگونه و چرا این دیدگاه روش مورد نظر شما برای زندگی است. درواقع کسانی کامیاب میشوند که ناکمالگرایی را در آغوش میگیرند.
فواید اصلی انتخاب این طرز فکر کم شدن استرس و گرفتن نتایج بهتر از طریق داشتن عملکردی مثبت در موقعیتهای بیشتر است.
زیبایی عدم کمال، همه جا در اطراف ما دیده میشود. پس این یک بحث مجزا و منحصر به «انسان» نیست. برای مثال، یک الماس برش داده شده و به سنگی زیبا تبدیل میشود. اما الماس پیش از آن که سنگی زیبا باشد، تودهای زشت از کربن است. وقتی کربن سالها در معرض گرما و فشار شدید قرار میگیرد، به الماس تبدیل میشود. تلاش خود را گرما و فشاری تصور کنید که از یک کربن معمولی، گرانقیمتترین سنگ دنیا را میسازد. اما شما صرفاً به تلاش زیاد احتیاج ندارید؛ برای بهتر شدن باید زمان صرف کرده و ثبات داشته باشید.
کمالگرایی کارایی ندارد چون بر اساس این مفهوم اشتباه و ناقص است که همه چیزهای بزرگ یکدفعه و با همان تلاش اول اتفاق میافتند.
هر چه فرد بیباکتر، مطمئنتر، و آزادتر باشد، بیشتر از ناکمالگرایی در زندگی استقبال میکند. اگر میخواهید چیزی بزرگ در زندگیتان اتفاق بیفتد، باید همین الان حرکت به جلو را شروع کنید، حتی اگر یک چرخ پنچر، یک در زنگزده، و یک چراغ شکسته دارید. تلاشتـان را آغاز کنید، حتی اگر احساس میکنیـد منابعی که اکنون در اختیار دارید مناسب نیستند؛ فراموش نکنید که سخت ترین بخش کار، شروع کردن است. همینکه مسیرتان را آغاز کنید و پشتکار داشته باشید، درب ها به رویتان باز خواهد شد. تنها با حرکت روبهجلو میتوانید افقهای جدیدی را ببینید، فرصتهای جدیدی را خلق کنید و از زندگی لذت ببرید.
انسانهای ناکمالگرا به بهترین شکل ممکن از زندگی خود استفاده میکنند. دیگران آنها را به خاطر بیپرواییشان دوست دارند، و به حال آنها غبطه میخورند. افراد ناکمالگرا کسانی هستند که نقصهای مشخصی دارند اما حداقل این جسارت را دارند که فردی بااعتمادبهنفس و فعال باشند.
واضح است که افراد ناکمالگرا با مشکلات زیادی مواجه هستند، ولی هنوز هم از اعتمادبهنفس، لذت، موفقیت، و چیزهایی مانند آن برخوردارند. وقتی دیگران به زندگی آنها نگاه میکنند، با خود میگویند: من هم باید همین طور باشم، اما در جای خود گیر کردهام!
پنج مرحله ناکمالگرایی
ناکمالگرایی یک روند چندمرحلهای است. در هر مرحله این روند، ممکن است کمالگرایی ناگهان وارد شده و همه چیز را خراب کند. چرخه کامل یک جستجوی ناکمالگرایانه موفق به این صورت است: ۱. افکار و ایدههای ناکامل؛ ۲. تصمیم ناکامل؛ ۳. اقدام ناکامل؛ ۴. انطباق ناکامل؛ ۵. نتیجه ناکامل اما موفق. به مثال زیر توجه کنید.
1) ایده ناکامل: چه میشد اگر سعی میکردم در رشته پزشکی قبول شوم؟ نواقص: با وجود ظرفیت محدود و متقاضی زیاد، شانس قبولی در این رشته بسیار اندک است. شاید با ورود به این رقابت تنها زمان و سرمایه ام را هدر دهم.
2) تصمیم ناکامل: با وجود تردیدهایی که دارم، قصد دارم با تمام توان وارد رقابت برای قبولی در این رشته شوم. نواقص: نمیدانم از کجا شروع کنم. هیچ تجربهای ندارم.
3) اقدام ناکامل: من قدم اول را میدانـم. روش مطـالعه هر درس را فرا میگیـرم. منابع کمک آموزشی همچون کتاب های تست و درسنامه و همچنین فیلم های آموزشی مناسب را تهیه میکنم. در مرحله بعد، سعی میکنم از مطالب مهم و کاربردی جزوه و خلاصه نویسی تهیه کنم. چقدر جذاب است! نواقص: یادگیری این همه چیز وقتگیر است، تا این خلاصه نویسی هایم را بارها تغییر دادهام، و نوشتههای اولیهام خیلی خوب نیستند.
در این نقطه، وقتی کار خود را شروع میکنید، کمالگرای درون شما خیلی ساکتتر میشود، به این خاطر که واقعیت اغلب ۱۰ برابر از تصویری که یک کمالگرای هراسان برای خود میسازد، بهتر است. شما احتمالاً زمانی متوجه نواقص میشوید که احساس ترس میکنید. اما جالب است که وقتی در موقعیتی قرار میگیرید، نواقص، مشکل بزرگی به نظر نمیرسند. انسان ها با افرادی که کار های ناکامل انجام میدهند هم ذات پنداری میکنند؛ چون به چیزی اعتماد میکنند که شبیه خودشان است.
4) انطباق ناکامل: من مطالعه را آغاز کرده ام، اما موفق نبودهام. بعد از شش ماه مطالعه سخت هنوز به ترازی که میخواسته ام نرسیده ام در حالی که برخی از دوستانم با همین میزان مطالعه تراز های بسیار بهتری نسبت به من کسب میکنند. در مورد ادامه مطالعه مطمئن نیستم. «من مطالعه را رها نکردم و روش ها و منابعم را تغییر دادم و با توان بیشتری هدفم را دنبال کردم.» نواقص: به نظر میرسد که شکست خوردهام. عملکردم نسبتاً ضعیف بوده است.
5) موفقیت ناکامل: امروز، در رؤیای خود زندگی میکنم. هرچند تحصیل در رشته پزشکی بسیار دشوار است و شرایط شغلی سختی را به همراه دارد، اما منابع مالی و موقعیت اجتماعی مطلوبی را برای من فراهم کرده است.
بنابراین اگر میخواهید بیشتر دوست داشته شوید، سعی نکنید خود را بدون نقص نشان دهید. در مورد ضعفهای خود راحت صحبت کرده و موضع دفاعی نگیرید. واقعاً به همین سادگی است؛ ناکامل بودن باعث میشود مردم بیشتر دوستتان داشته باشند.
توجه به زمان حال
اهرم یک میله سفت و محکم است که بر روی یک محور قرار میگیرد، و کمک میکند یک بار سنگین را با وارد کردن فشار به سمت دیگر آن جابجا کنید. به کمک اهرم، شما میتوانید با نیروی خیلی کمی چیزی را حرکت بدهید، در صورتی که این کار بدون استفاده از اهرم شاید برایتان ممکن نبود. ناکمالگرایی نیز مانند یک اهرم عمل میکند.
میزان کمالگرایی یا ناکمالگرایی شما را چیزهایی که به آن اهمیت میدهید، تعیین میکند. فهرست زیر ...
برای مشاهده ادامه مقاله وارد شوید
باقی این مقاله فقط برای دانشآموزان و مشاوران ثبتنامشده در رادیان قابل مشاهده است. برای دیدن باقی مطالب کلیک کنید.