پیدایش قانون پنج ثانیه
همه ما در بسیاری از لحظات زندگی شک به دلمان راه پیدا میکند و دچار ترس، اضطراب یا اهمالکاری میشویم. به خود میگوییم همه چیز خوب است و نیازی به تغییر نداریم. زندگی موهبتی است که تنها یک بار در اختیارمان قرار گرفته است و با این حال، به راحتی به یک زندگی معمولی تن میدهیم و قید شکوفایی گوهر وجودیمان را میزنیم.
همه اینها تنها یک دلیل دارد: مغز ما برای بقا طراحی شده است، نه تغییر به سمت موفقیت. تغییر یعنی رویارویی با چیزی جدید، ترسناک و نامطمئن و چنین چیزی به مذاق مغزمان خوش نمیآید. به همین خاطر، به محض اینکه ایدهای برای تغییر به ذهنمان خطور میکند، مغز دست به کار میشود تا با ترفندهای گوناگون ما را از کاری که میخواهیم انجام دهیم منصرف کند.
بنابراین، اگر میخواهیم واقعاً کاری را به ثمر برسانیم، باید پیش از آنکه مغزمان فرصت بهانهجویی پیدا کند، دست به کار شویم و این یعنی به محض اینکه فکری به ذهنمان میرسد، آن را عملی کنیم. در واقع، ما باید از مغزمان سریعتر عمل کنیم.
در این مقاله از مجموعة اصول مشاوره تحصیلی، خواهم گفت که چگونه کاری به سادگی شمردن از ۵ تا ۱ میتواند به شما کمک کند تا کنترل ذهنتان را به دست گیرید، شهامت درونیتان را بازیابید و زندگیتان را متحول کنید.
مل رابینز (Mel Robbins)، نویسنده کتاب قانون ۵ ثانیه، اکنون مجری تلویزیون، سخنران انگیزشی و نویسنده موفقی است که توانسته است به افراد زیادی کمک کند تا زندگیشان را دگرگون سازند. اما ۱۰ سال پیش، شرایط زندگی رابینز اصلاً تعریفی نداشت!
در سال ۲۰۰۹، رابینزِ ۴۱ ساله، بیکار بود، به الکل اعتیاد داشت و نمیدانست که چگونه باید پول بدهیهایش را بدهد. همچنین، ازدواجش نیز در معرض خطر بود. او زندگی ملالآوری داشت و روزها را بیانگیزه یکی پس از دیگری سپری میکرد.
رابینز عادت داشت که صبح ها دکمه snooze زنگ هشدار را فشار دهد و روزش را هرچه دیرتر آغاز کند. یک شب، هنگامی که مشغول تماشای تلویزیون بود، برنامهای دید که در آن پرتاب یک موشک را نمایش دادند. در آن برنامه، رابینز دید که پیش از پرتاب موشک، از ۵ تا ۱ شمرده میشود و سپس، موشک سفر خود را آغاز میکند. در آن لحظه، جرقه قانون 5 ثانیه در ذهن رابینز زده شد.
رابینز که از وضع آشفته زندگیاش خسته شده بود، زنگ هشدار را برای ساعت ۶ صبح تنظیم کرد. او تصمیم گرفت به جای فشردن دکمه چرتزدن، آرام از ۵ تا ۱ بشمرد و بلافاصله از تخت بیرون بیاید و روزش را آغاز کند.
صبح روز بعد، هنگامی که صدای زنگ هشدار را شنید، به جای اینکه به خوابیدن ادامه دهد، آرام پیش خود شمرد: «۱، ۲، ۳، ۴، ۵» و در دم از جایش بلند شد. هوا سرد و همهجا تاریک بود، با این حال، رابینز بر خلاف همیشه، به جای آنکه به احساسش توجه کند و بدون فکر اضافه، فقط کاری را که باید انجام میشد، انجام داد و از جا برخاست. و اینگونه بود که قانون ۵ ثانیه شکل گرفت.
قانون ۵ ثانیه از این قرار است: لحظهای که ایده انجام کاری به ذهنتان میرسد، از ۵ تا ۱ بشمرید و بلافاصله دست به کار شوید، وگرنه مغزتان شما را منصرف خواهد کرد.
اما چرا باید از ۵ تا ۱ بشمرید؟ این عمل ساده، نگرانیها و ترسها را از ذهنتان دور میکند، تمایل به لذات آنی را میکاهد و توجهتان را به کاری که باید انجام دهید معطوف میسازد. با انجام مداوم این کار، کمکم میتوانید زندگیتان را تغییر دهید و عادات جدید و بهتری را برای خود ایجاد کنید.
رابینز پس از آن روز سرنوشتساز، همهجا قانون جدیدش را به کار گرفت. برای مثال، به کمک این قانون، دوباره ورزش کردن را از سر گرفت و بالاخره پشت کامپیوتر نشست و رزومهاش را ویرایش کرد.
یکی از بهانههای شایع برای اهمالکاری، این است که افراد در انتظار منبع الهام و انگیزه هستند و تا حس و حال انجام کاری را نداشته باشند، آن را به تعویق میاندازند. قانون ۵ ثانیه برای این دسته از افراد بسیار کارآمد است.
در روانشناسی، مفهومی به نام «منبع کنترل» (Locus of Control) وجود دارد که در سال ۱۹۵۴، روانشناسی به نام جولین روتر (Julian Rotter) آن را مطرح کرد. بر اساس این مفهوم، هرچه شما بیشتر باور داشته باشید که کنترل زندگی، کارها و آیندهتان را در دست دارید، خشنودتر و موفقتر خواهید بود.
در واقع، کسانی که برای انجام کارهایشان منتظر مداخله خارجی نیستند و به بهانه نداشتن انگیزه کارهایشان را عقب نمیاندازند، موفقتر عمل میکنند.
بسیاری از بزرگان به ما گفتهاند که باید فرصتها را دریابیم و از آنها غفلت نکنیم. اما توصیه بهتر این است که کنترل زندگیمان را به دست بگیریم و خودمان فرصتآفرینی کنیم. ما همیشه میخواهیم برای انجام کارهایمان احساس آمادگی کنیم و آنگاه دست به کار شویم. اما حقیقت تلخ این است که ما هیچگاه حس و حال انجام کارهایمان را نخواهیم داشت و انتظار برای داشتن انگیزه و رسیدن لحظه مناسب نتیجهای جز اهمالکاری دربرندارد.
بنابراین، ما باید کنترل زندگیمان را به دست بگیریم، خودمان را هل بدهیم و مجبور کنیم که در یک لحظه، مشغول به کار شویم. قانون ۵ ثانیه، دقیقاً به درد همین کار میخورد.
بازیابی شهامت درونی
در بخش قبل، با قانون ۵ ثانیه و نحوه شکلگیری آن آشنا شدید. در این بخش، درباره استفاده از قانون ۵ ثانیه برای بازیابی شهامت درونی خود صحبت میکنیم.
در سال ۱۹۵۵، در یک شب زمستانی، روزا پارکس (Rosa Parks) که زنی سیاهپوست بود، بر روی صندلی یک اتوبوس شهری نشست و حاضر نشد جایش را به مردی سفیدپوست بدهد. این عمل کوچک اما شجاعانه او، لحظهای کلیدی در جنبش حقوق مدنی بود. کارهای روزا پارکس منجر به تصمیم کوچکی شد که تغییری اساسی در تاریخ بشریت ایجاد کرد.
۴ روز پس از آن ماجرا و دستگیری پارکس، مردم استفاده از اتوبوسها را که در آنها تفکیک نژادی برقرار بود، تحریم کردند و مردی ۲۶ ساله را به عنوان مُبلغ و رهبر اعتراضات خود برگزیدند و او پیشنهاد آنها را پذیرفت. آن شخص، بعدها در خاطرات خود نوشت: «همهچیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصتی برای تفکر و ارزیابی شرایط نداشتم. احتمالاً اگر به من زمانی برای فکر کردن داده میشد، از رهبری اعتراضات سر باز میزدم.» آن مرد ۲۶ ساله، کسی نبود جز مارتین لوتر کینگ جونیور (Martin Luther King, Jr).
پارکس و کینگ در زندگی روزمره خود افراد شجاعی نبودند و مبارزه با بیعدالتی در سرشت آنها نبود. اما دقیقاً همین کار را انجام دادند. هر دوی آنها، لحظهای احساس کردند که باورها و اهدافشان با سرشتشان همخوان نیست و بدون آنکه به ترسها و تردیدهایشان میدان بدهند، شهامت درونیشان را بازیافتند و دست به عمل زدند.
این مثال، به ما نشان میدهد که لزوماً برای تغییرات بزرگ نیازی به کارهای خارقالعاده نیست. قانون ۵ ثانیه نیز دقیقاً به همین علت موثر است. شمردن از ۵ تا ۱ تغییر بزرگی در زندگی ما ایجاد نمیکند، اما به اندازه کافی ما را به سمت شجاع بودن هل میدهد.
غریزه اغلب افراد به آنها میگوید که از خطر دور بمانند و شهامت به خرج ندهند. اما قانون ۵ ثانیه به ما کمک میکند تا به مغزمان اجازه ندهیم ترس و تردید به جانمان بیندازد و در نتیجه، بتوانیم در زندگی، فرصتهای بینظیری را برای خود ایجاد کنیم.
هر روز که از خواب بیدار میشویم، شانسی دوباره داریم تا در مسیر شکوفایی خود قدم برداریم یا به همان زندگی معمولیمان بچسبیم. بنابراین، اگر میخواهید زندگی فوقالعادهای داشته باشید، باید انتخاب کنید که روال پیشینتان را کنار بگذارید و در عرض ۵ ثانیه، خود را به بیرون از منطقه امنتان پرتاب کنید.
افراد بزرگ و تأثیرگذار در طول تاریخ، هیچ فرقی با ما نداشتهاند. روزا پارکس زنی خجالتی و درونگرا بود و مارتین لوتر کینگ به تواناییهای خود شک داشت. با این حال، هر دوی آنها شهامت درونیشان را یافتند و ترسهایشان را کنار زدند و این کاری است که همه ما باید انجام دهیم.
اکنون، بهترین زمان برای اقدام
در بخش قبل، گفتیم که میتوانیم به کمک عملی ساده مانند شمردن از ۵ تا ۱ تغییرات بزرگی ایجاد کنیم و با کنار گذاشتن ترسهایمان در مسیر شکوفایی قدم برداریم.
بسیاری از ما هنگامی که اندیشهِ کاری به ذهنمان خطور میکند، بلافاصله آن را کنار میزنیم، به خود میگوییم که اکنون زمان مناسبی برای انجام آن نیست و به وقتش حتماً آن را انجام میدهیم. در نهایت، کل زندگیمان را در انتظار رسیدن لحظه مناسب هدر میدهیم.
به جای این کار، باید به هر لحظه به چشم لحظه مناسب نگاه کنیم؛ همان لحظهای که همیشه منتظرش بودهایم. قانون 5 ثانیه در اینجا نیز به کمکمان میآید.
به کمک قانون ۵ ثانیه، میتوانید کارهایی را که همیشه به تعویق میانداختید انجام دهید. ایدهای برای بهبود روند تحصیلتان دارید؟ بلافاصله دست به کار شوید و هر آنچه را که از ذهنتان میگذرد پیاده کنید. میخواهید حس خوبی به کسی منتقل کنید؟ همان لحظه از او تعریف و تمجید کنید.
هیچ کس آرزو ندارد که زندگی اش را به بطالت بگذراند. اما در عمل، کل عمرمان را در انتظار لحظه مناسب هدر میدهیم، غافل از آنکه هیچگاه فرا نمیرسد. نتیجه یک تحقیق نشان میدهد که ۸۵ درصد از کارمندان، نظر و بازخوردشان را به مدیر خود نمیگویند، زیرا لحظه مناسبش هنوز فرا نرسیده است!
این مسئله تنها گریبانگیر افراد معمولی نیست. حتی مستعدترین افراد نیز چشم انتظار لحظه مناسب میمانند و برای اینکه دست به عمل بزنند، نیاز به هل و اجبار دارند. برای مثال، استیو وزنیاک (Steve Wozniak)، از بنیانگذاران اپل، را در نظر بگیرید. هنگامی که در سال ۱۹۷۷، او و استیو جابز(Steve Jobs) پیشنهاد سرمایهگذاری برای شروع کسبوکار خود را دریافت کردند، وزنیاک دچار شک و تردید شد. او نگران از دست دادن کار فعلیاش بود و میخواست دست نگه دارد تا لحظه مناسب آغاز کسبوکارشان فرا برسد. خوشبختانه، دوستانش او را قانع کردند که ریسک کار را بپذیرد و پیشنهاد سرمایهگذاری را قبول کند. دنیا به کسانی که دست از بازیِ انتظار برمیدارند و فوراً تصمیماتشان را عملی میکنند پاداش میدهد و وزنیاک قطعاً از این پاداش بهرهمند شد.
به یاد داشته باشید که لحظه مناسب هیچگاه فرا نمیرسد و تنها بهانهای برای فرصتسوزی است. پس دست از این انتظار بیهوده بردارید و بشمرید: «۱، ۲، ۳، ۴، ۵». همین حالا زمان تلاش برای رویاهایتان است!
در نگاه بسیاری از افراد، ورزشکاران، منبع الهام و انگیزه هستند، زیرا آنها به عینه نشان میدهند که اگر کسی تلاش کند و به شدت از بدن و ذهنش کار بکشد، میتواند غیرممکنها را ممکن کند. بسیاری از ورزشکاران حرفهای به چشم افراد معمولی ابرانسان به نظر میآیند، زیرا آنها محدودیتهای جسمی معمول را کنار زدهاند و بدنی خارقالعاده دارند.
اما رازی ساده پشت بدنهای نیرومند ورزشکاران نهفته است: آنها حتی زمانی که بسیار خسته هستند ورای احساسشان می اندیشند و به ورزش و ...
برای مشاهده ادامه مقاله وارد شوید
باقی این مقاله فقط برای دانشآموزان و مشاوران ثبتنامشده در رادیان قابل مشاهده است. برای دیدن باقی مطالب کلیک کنید.